امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

خدایا شکرت

خدا یا خیلی شکرت   میام با یه پست مفصل سلام سلام صد تا سلام اومدم که پست رو تکمیل کنم  برای جشن تولد امیر مهدی جونم نفسم ماجرا داشتیم عرض شود که: آخرای ماه رمضون بود و داشتیم به 2 مرداد (روز تولد نفس مامان) نزدیک میشدیم چه ذوق و شوقی داشتم چه برنامه هایی که تو سرم نبود  چقدر برنامه ریزی کرده بودم ولی خوب نشد کاریش هم نمیشد کرد تو ذوقی خوردم بد جوری نشد برا پسرم تولد بگیرم با خودم گفتم عیبی نداره یه چند روز اونور تر که ایرادی نداره چند روزی با تاخیر میگیرم ولی بازم نشد شاید خواست خدا بود هی برنامه میچیدم هی خراب میشد قرار بود تم جوجه طلایی رو برا تولد پسرم انتخاب کنیم به خاله طیبه همه سفارشات رو داد...
11 شهريور 1394

هورااااااااااااااااا دندون پسرم در اومد

دندون پسرم بلاخره دراومد  امروز اولین دندونش  از   لثه پایین دراومد   همین الان مادر شوهری   زنگ زد و     این خبر خوب رو بهم داد   این پست بعدا ویریش شده برای قد و وزن پسرم پسرم در یکسالگی 12 کیلو  و قدش هم 80 سانت دور سر هم 49 سانت ...
4 مرداد 1394

بزرگ شدن پسرم به روایت تصویر

                        سلام جوجوی قشنگ مادری این روزا تو تب و تاب تولدتم البته این تب و تاب فقط در محدوده ذهنمه متاسفانه دوم نمیتونم برات تولد بگیرم ولی حتما آتلیه میبرمت ولی قول میدم جشن تولدت رو بگیرم با عرض پوزش با کمی تاخیر یعنی حدودا دهم برات جشن میگیرم از الان هزار بار تولدت مبارک عزیزم جون دلم این یک سالی که پیشمون بودی خیلی تند تند گذشت قدمت پر از برکت  و نور بوده واسمون ببین چه تند تند بزرگ شدی و من بیشتر وقتا رو پیشت نبودم (مجبور شدم بیام اداره)  و از لحظه لحظه بزرگ شدنت ل...
30 تير 1394

کم اشتها شدن پسرم

سلام به گل پسر قشنگم الهی که من فدات بشم  که این روزا بد خلق شدی و نمیدونم چته   هر چی بزرگتر میشی از اون حالت خیلی ارومت میای بیرون و بیشتر شیطون میشی 3 روزی بود که لب به هیچی نمیزدی و حتی شیر رو به زور میخوردی  و خیلی گریه میکردی همه میگفتن بخاطر دندونته  ولی من بعید میدونم تو پسر تنبل من هنوز دندون در نیاوردی و این منو خیلی نگران کرده هر بار که میخوام ببرمت دکتر بهم میگن نترس دکتر رفتن نداره که تا 15 ماهگی وقت داره و مادر شوهرم میگه که بچه هاش همشون دیر دندون درآوردن و جای نگرانی نیست و این منو آروم میکنه ولی اگه تا آخر ماه دندونت در نیاد دیگه حتما میبرمت دکتر  از دیروز خدا رو شکر غذا خوردنت بهتر شدی  و گر...
21 تير 1394

11 ماهگی پسری

طاعات و عبادت همه دوستای وبلاگیمون قبول باشه واسه ا هم دعا کنین دوستان سلام جوجوی قشنگ مادری امروز شدی 11 ماه تموم  هورا یاد ماه رمضون پارسال افتادم که قرار بود آخرای ماه رمضون دنیا بیای چقدر تند تند گذشت این یک سالی که کنارمون بودی این روزا خیلی شیطون شدی همش باید مراقبت باشیم وقتی از سر کار برمیگردم سفت و محکم بغلم میکنی و اجازه هیچ کاری رو بهم نمیدی همش میخوای بغلم باشی کم کم که مطمئن میشی پیشتم و میزارمت زمین شیطونیات شروع میشه چقدرم سریع هستی همین که میزارمت زمین یا میری تو راهرو که خیلی خطرناکه ممکنه از پله پایین بری و خدای نکرده زبونم لال از پله ها بیافتی     که البته ما خیلی مر...
2 تير 1394

جوجو در نی نی عکس

سلام سلام دوستای گلم میشه لطف کنین برین رو سایت نی نی عکس و به پسرم رای بدین کار زیادی نداره میرین به این آدرس www.niniax.ir بعدش عکس امیر مهدی رو پیدا میکنین روش کلیک میکنین روی ستاره های روی عکس کلیک میکنینو 5 تا ستاره واسش میزارین با تشکر مامان امیر مهدی ...
20 خرداد 1394

نمایشگاه سنتی اقوام زاگرس نشین

سلام جوجوی قشنگ من . این روزا دوستای وبلاگیت یکی یکی تولدشونه پارسال این موقع منتظر دنیا اومدنشون بودیم چقدرم زود گذشت   میدونی چیه یه این فکر میکردم وقتی تو دلم بودی تمام فصلارو با هم گذروندیم وقتی اومدی تو دلم آبان ماه بود و پاییز زمستون رو خیلی سخت گذروندم البته خیلی هم سریع چون آلرژی دارم و نمیتونستم دارویی استفاده کنم و مرتب هم سرما میخوردم همش دوست داشتم زودتر بهار و تابستون بشه ولی بهار هم که اومد اولش هوا هنوز سرد بود و برف اومد بعدش هم خیلی گرم شد  و تابستون هم که رسید دیگه گرمتر شد من کلا سرمایی بودم ولی چون ماههای آخر بارداریم بود  به شدت گرمایی شده بودم شبها نمیتونستم بخوابم ولی با همه اینا روزای شیرینی بود...
16 خرداد 1394